جنگ بود اما ماند بیهیاهو
میثم كطاییان متخصص فضای مجازی نوشت: خانم سرور پاكنشان را همیشه با آرامش نگاهش به خاطر میآورم؛ آرامشی كه انگار از دل طوفان آمده بود.كمحرف بود، اما حضورش سنگین و ماندگار.
در تاریخ رسانه ایران، گویندگانی هستند كه صدایشان نه فقط در موج، كه در خاطره جمعی یك نسل طنینانداز میشود. سرور پاكنشان یكی از آن چهرههای درخشان و كمنظیر بود؛ بانویی كه همكارانش او را به «وقار و رفتار صمیمانه» میشناختند و مخاطبان، صدایش را با آرامش گره زده بودند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی رادیو ایران به نقل از خبرگزاری ایسنا؛ سرور پاكنشان یكی از گویندههای خاص رادیو بود. همه اهالی رادیو او را به خاطر وقار و رفتار صمیمانهاش دوست داشتند و برایش احترام ویژهای قایل بودند.
او متولد بیست و دوم اردیبهشت سال 1323 بود و با آن كه كار گویندگی را خیلی دوست داشت، خود را زودتر از موعد بازنشسته كرد تا در خانهاش آرامش بیشتری را تجربه كند و زمان بیشتری در كنار همسرش باشد.
پاك نشان در رادیو كارنامهای درخشان از خود به یادگار گذاشت و صدایش را هنوز هم بسیاری از گویندگان جوان میشنوند و از آن بهرههای آموزشی میبرند.
محمدباقر رضایی، سردبیر رادیو، در یادوارهای آهنگین به سبك «تذكرهالاولیا»، به سراغ این گوینده پیشكسوت رفته است تا تصویری از فضیلتهای زنی ترسیم كند كه حیثیت گویندگی را معیار بود و عشق به خانواده را هرگز فدای شهرت نكرد.
یادواره آهنگین محمدباقر رضایی درباره سرور پاك نشان را كه اختصاصی در ایسنا منتشر شود، آرام زمزمه كنیم:
یادواره برای سرور پاكنشان كه حیثیت گویندگی را معیار بود (در 15 پرده) :
پرده اول:
آن هنرمند ممتاز و متواضع، آن بانوی ساده و قاطع، آن مجری امید دهنده آن گوینده هدایت كننده، آن كه توصیه به سادگی میكرد و سفارش به حفظ حریم خانوادگی میكرد.به مفهوم واقعی مادر بود و همكاران بیمادر را یاور بود.در رادیو جایگاه خاص و جدا داشت و حالتی مادرانه در اجرا داشت.آفریننده اشتیاق بود و به تولید عشق، مشتاق بود.عشقِ ادبیات و مطالب عرفانی داشت و اجراهایش خاصیت درمانی داشت.حیثیت گویندگی را معیار بود و زنی مقاوم و بردبار بود.كلامش جاذبه و جادو داشت و روحیهای امروزی و نوجو داشت.نكتهدان و دُرفشان بود و نامش سرور پاك نشان بود.
پرده دوم:
با شنوندههای رادیو در تماس بود و حرف و عملش باهم، جِناس بود. به شعور مخاطب ایمان داشت و به رسالت گوینده اذعان داشت.در برنامههایی كه مجری مولف بود،با نصیحتكردن مردم مخالف بود.هرگز به تلویزیون اعتنا نكرد و به حیثیت رادیوییاش جفا نكرد.معتقد بود مجریِ رادیو نباید به تلویزیون برود و تخیل علاقهمندان صدایش را از بین بِبَرَد.اجاق سنّت خانوادگیاش را سرد نكرد و خودش را آلوده به ماجرای هنرمندان بی درد نكرد.شهرت نتوانسته بود او را از خودش گم كند و ماجراهای زندگیاش را زبانزد مردم كند.منمزدن در كارش نبود و حسادت در نهادش نبود.فضایی فكر نمیكرد و حسِ خودمهم بینی نداشت و همیشه یك حالتِ خاكی و زمینی داشت
پرده سوم:
مدیریتی خاص در كار داشت و در حركاتش وقار داشت.ماه بود و خوش نگاه بود و زنی ساده و سر به راه بود.خانه اولش خانهی خودش بود و عشق اولش شوهرش بود.رادیو را خانه دومش میدانست و دومین عشقش را هم رادیو میدانست.تا آخر عمر به سنتهای خانوادگی وفادار ماند و با همسرش همراه و یار ماند.وضع شوهرش مطلوب بود و برای او رفیقی خوب بود.غم حقوق و مزایا نداشت و غصهی روز مبادا نداشت.وفا اولویتِ اولش بود و باعث زندگیِ بیدغدغهاش بود.
پرده چهارم:
هنوز خیلی جوان بود كه با وساطت برادرش ضیاءالدین پاك نشان به رادیو گرگان راه یافت.خیلی زود در دلِ سردبیران و تهیهكنندگان رادیو جا باز كرد.شوهرش نصرت الله علیمی هم آنجا نویسنده برنامههای علمی بود.این دو، باهم آشنا شدند و خیلی زود ازدواج كردند.
بعدها به تهران منتقل شدند و سرور پاك نشان با وساطت پژمان بختیاری به هوشنگ ابتهاج معرفی و گوینده برنامه گلها شد.شوهرش هم كه 9 سال از او بزرگتر بود، دكتر شد و در زمینه های علمی به شهرت رسید.
سرانجام، سرور پاك نشان در 26 خرداد سال 1401 در 79 سالگی درگذشت و شوهرش هم در شهریور سال 1404 در 90 سالگی دار فانی را وداع گفت.
پرده پنجم:
سرور پاك نشان درباره همسرش (كه پسرخالهاش بود) میگفت: من با نصرت بسیار رفیق و دوستم.او همواره مشوّق و یار و یاور من بوده. از نظر من زنان شاغل باید پیش از هر چیز با اعضای خانواده خود دوست و رفیق باشند.این ارتباط صحیح به همراه نظم در كار و تلاش و پشتكار و توكل به خدا، به شخص اعتماد به نفس میدهد.
پرده ششم:
بهرام رحمانی، تهیهكننده پیشكسوت رادیو به سرور پاك نشان لقبِ «خورشید خانوم» داده بود.از او پرسیدم: به چه دلیل؟ گفت: چون صورت گِردِ قشنگ و بامزهای داشت!
پرده هفتم:
رضا پورحسین از مدیران قدیمی رادیو گفته است: من وقتی مدیر گروه دانشِ رادیو بودم، خانم پاك نشان گوینده یكی از بهترین برنامه های ما «علم و زندگی» بود. چیزی كه در ذهن من حك شده، لبخند همیشگی، متانت و نجابت ایشان است.
او در گسترش مطالب علمی سهم داشت و زبان فارسی را، هم خوب بلد بود و هم خوب اجرا میكرد.
پرده هشتم:
حمیدرضا خزایی، پیشكسوت رادیو و مدیری كه رادیو جبهه را راه انداخت، میگوید: خانم پاك نشان اولین گویندهی اولین اطلاعیهی اولین روز جنگ بود.
خزایی توضیح داد: روز اولی كه جنگ شد، خانم پاكنشان در رادیو شیفت داشت. همان موقع اطلاعیهای درباره بمباران رژیم بعث نوشته شد و آن را دادیم به خانم پاك نشان. ایشان هم آن را با احساس خاصی برای مردم خواند.
بنابراین باید ایشان را اولین گویندهی اولین اطلاعیهی اولین روز جنگ دانست.
پرده نهم:
میثم كطائیان، متخصص فضای مَجازی در رادیو (كه سالها قبل در برنامهسازی با سوژه مطلب ما همكاری داشت) نوشت: خانم پاكنشان را همیشه با آرامش نگاهش به خاطر میآورم؛ آرامشی كه انگار از دل طوفان آمده بود.كمحرف بود، اما حضورش سنگین و ماندگار؛ از آن آدمهایی كه بیصدا، ستون میشوند.
روزی حوالی سال 1380 خاطرهای تعریف كرد؛ خاطرهای كه بوی اضطرابِ سالهای جنگ میداد.
میگفت: «مادر، آن روزها كه بحثِ حمله بعثیها و بمباران شیمیایی بود، من در سرویس، كنار پدرت حاج امیركطائیان نشسته بودم و حرف جنگ و تهدیدها را میزدیم. دلنگرانیها مثل سایه روی زندگی افتاده بود. وقتی به سازمان رسیدیم، نفس در سینهمان حبس شد؛ ضدهواییها برافراشته، سنگرها چسبیده به دیوارهای ساختمان رادیو ایران. جنگ، شكل دیگری گرفته بود. در همان شرایط ماندیم؛ بیهیاهو، مثل خیلیهای دیگر؛ برای اینكه صدا قطع نشود، برای اینكه رادیو، همچنان نفس بكشد.
پرده دهم:
علیرضا دباغ، كارشناس رسانه و استاد دانشگاه، سالها قبل در مراسمی كه چند تن از اهالی رادیو درباره فضیلتهای سرور پاك نشان سخن گفتند، اضافه كرد: دوستان از ویژگیهای بارز اخلاقیِ سركار خانم پاك نشان صحبت كردند.
من عامل موفقیت خانم پاكنشان را در بنیان صحیح خانواده و عشقِ فیمابین ایشان و همسرشان دكتر علیمی میدانم. این عشق میتواند الگوی مناسبی برای خانوادههای ایرانی باشد.
پرده یازدهم:
بهناز شفیعی، گوینده پیشكسوت رادیو در مراسمی به یاد سرورِ رادیو گفت: من از صحبت كردن با خانم پاك نشان خیلی لذت میبردم. خیلی دوست دارم آدمها خوشاخلاق و شاد و پرانرژی باشند و دائم غر نزنند و مدام راجع به مشكلات زندگی صحبت نكنند ... خانم پاك نشان از این دست آدمها بود.
یك بار به خودشان هم گفتم از اخلاقشان خیلی خوشم میآید و لذت می برم. سلام كردنشان خیلی پرانرژی بود. خانم شیرینی بودند. خودم قبل ار این كه گوینده شوم صدای ایشان را می شنیدم و دوست داشتم.
پرده دوازدهم:
استاد امیر نوری هم درباره سوژه ما گفت: خانم پاك نشان نمونه كامل یك انسان پاك، عاشق و دانا بود.برنامههای زیادی باهم داشتیم و من از درستی و انسانیت ایشان لذت میبردم. آنقدر در این زن پاكی و نجابت و خوبی بود كه من مطمئنم الان در بهشت است!
پرده سیزدهم:
دكتر نصرت الله علیمی درباره همسرش نوشته است: جای سرور تا وقتی زنده ام در قلب من خواهد بود.
ما تقریباً 60 سال با هم زندگی كردیم و دخترخاله پسرخاله بودیم. بسیار صاف و صادقانه زندگی كردیم و به هم عشق ورزیدیم. من همیشه حسرت می خوردم كه نمی توانستم به اندازه او عاشقِ كارم باشم. اول قرار بود من معلم او باشم ولی او معلم من شد. ما به هم خیلی احترام می گذاشتیم و عشقمان واژه نبود، رفتار و منش بود. خیلی میشنیدم كه اطرافیان دوست دارند زندگی ما را داشته باشند و این برایمان خوشحالكننده بود.
پرده چهاردهم:
از همان دوران تحصیل به رادیو راه یافته بود.صدایش انعطاف عجیبی داشت و برای هر برنامه ای مناسب بود.
شاخصترین برنامه هایش اینها بودند:كاروانی از شعر و موسیقی، برگسبز،گلها، گلهای تازه، علم و زندگی، ایرانشهر، فرهنگ مردم، آیینه جادو، تعاون و توسعه، سرود روشنی، زمزمههای بهاری، خانه و خانواده شوقستان.
پرده پانزدهم:
به ازدواج و زندگی ایمان داشت و حرفهای جالبی برای جوانان داشت.الگوی زندگی پاك بود و رفتارش برای خانمها مِلاك بود.هیچ حاشیهای در موردش وجود نداشت و بدخواه و رقیب حسود نداشت.بسیار منظم و با ادب بود و ظاهرش مانند باطنش مرتب بود.خانهداری برایش بیشتر از كارمندی مطلوب بود و این به خاطر آن بود كه شوهرش خوب بود. برای جوانها مادر بود و برای مسنها خواهر بود.دلبریهای عرفانی داشت و نظریههای آرمانی داشت. روی هم رفته زنی باحال بود و دور از قیل و قال بود.خدا رحمتش كند ناز بود و دلباز و بساز و همراز بود.





